خونه تکونی امسال درکنار تو
روز جمعه من و بابایی مشغول خونه تکونی بودیم.تو هم که از بس شیطونی میکردی یک کم میفرستادیمت بالا پیش مادر و اقاجون و دوباره وقتی گشنت میشد برمیگشتی پیش خودمون. وقتی هم جاروبرقی روشن میشد میترسیدی و غر میزدی تا خاموشش کنیم. و با ترس به جارو نگاه میکردی و دیگه حواست به هیچی پرت نمیشد تا خاموش بشه. توی رورئک که میذاشتیمت برای خودت تاب میخوردی ولی دست به دیوارها میزدی که پراز گرد وخاک بود و بعدم دستت را میکردی دهنت. کمی تغییر دکوراسیون دادیم اما بخاطر تو از جای اینه و شمعدان خیلی راضی نیستم اما جای بهتری هم پیدا نکردیم.حالا باید همش حواسم بهت باشه تا نری با روروئک بزنی بهشون. خلاصه که امسال خونه تکونی با وجود تو حال و...
نویسنده :
مامان الناز
9:59
7ماهگی الناز
الناز مامان ٧ماهگی ت مبارک دختر گل مامان هنوز با غذاخوردن مشکل داره و فقط حریره را دوست داره اونم بخاطر طعم شیرینش. النازم هنوز تنبله و نمیتونه بدون تکیه گاه بشینه.عشقش فقط روروک و دوست داره توش بشینه و از این طرف خونه بره اون طرف.از سینه خیز رفتن هم که همچنان خبری نیست. کلمه بابا را به خوبی تلفظ میکنه حسابی دلبری میکنه. تاتی تاتی راه میره و اصلا اهل نشستن نیست فقط دلش میخاد بره.فکر کنم النازم اول دویدن و راه رفتن را یاد میگیره بعد نشستن را کیکی که به مناسبت ٧ماهگی الناز پختم. الناز قصد کرده بره بیرون ولی با در بسته روبرو شد. الناز در اشپزخانه ...
نویسنده :
مامان الناز
17:29
دلیل ساخت این وبلاگ برای النازم
ممنونم از مامان سحر "آناهید مهربون" که منو به این مسابقه دعوت کرد. راستش من به چند دلیل این وبلاگ را واسه دخترم ساختم: ١:اول از همه اینکه اولین کارهای دخترم را که درحال رشد کردن است را اینجا ثبت کنم که به یادگار بمونه و یادمون نره همراه با بزرگ شدن الناز چه لحظات تلخ و شیرینی را گذراندیم. ٢:اینجا را به یادگار نگه دارم تا روزی که دخترم بزرگ شد بهش تقدیم کنم و به صورت مکتوب در جریان لحظه لحظه بزرگ شدن خودش قرار بگیره و با خوندن این مطالب درک کنه که مامان و باباش چقدر دوستش دارند و عاشقش هستند. ٣: با ساخت این وبلاگ و مطالعه سایر وبلاگ ها از تجربیات سایر مامان ها استفاده می کنم و اگر سوال یا مشکلی در...
نویسنده :
مامان الناز
15:31
بدون عنوان
الناز مامان به سلامتی داره دندون درمیاره بعد از اون روزی که گفتم بی حاله از ظهرش تب کرد و خیلی بیقرار شد خدابگم این دکترها را چکارنکنه که با تشخیص های اشتباهشون ادم را حسابی میترسونن.چند روز پیش الناز را بردیم پیش دکتر که لثه هاش را معاینه کنه و این اقای دکتر هم با اطمینان کامل بهمون گفت که الناز خانوم به این زودی ها دندون درنمیاره خیالتون تخت و حتی بهمون گفت که دندان دراوردن هیچ علائمی نداره و اینکه همه میگن تب میکنه یا اسهال میگیره همش اشتباهه. بعد از بیقراری ها و تب الناز من و بابای الناز خیلی ترسیده بودیم که اخه چی شده که یکدفعه اینجوری بهم ریخته و با زور استامینوفن تب الناز را پایین اوردیم. فرداش وقتی لثه هاش را چک کردیم دیدیم بله...
نویسنده :
مامان الناز
13:14
بی حالی الناز
خوشگل مامان امروز صبح زود بیدار شدی برای شیرخوردن و وقتی شیرت را خوردی و بابایی میخاست بره سرکار بغلت کرد تا بوست کنه یکهو دیدیم که یک سرفه کردی و پشت سرش بالا اوردی و من و بابایی هم هول کرده بودیم اخه تا حالا سابقه نداشت اینجوری حالت بهم بریزه. البته حدس میزنیم بخاطر قطره اهن که 2روزه شروع کردی به خوردن.احتمالا به معدت نساخته.چون چیز دیگه ای نخورده بودی که باعث بشه حالت بد بشه و هم تغذیه تو و هم تغذیه مامانی مثل همیشه بوده فقط تو قطر اهن به خوراکت اضافه شده . الان هم اروم خوابیدی ...
نویسنده :
مامان الناز
11:30
6ماهگی الناز
دخمل مامان امروز ٦ماهه شد عزیز دل مامان نیم سالگیت مبارک هرچند امروز رفتی برای واکسن زدن و خیلی دردت اومد و گریه کردی جوری که بابایی که پیشت بود حسابی رنگش پریده بود و بهم ریخته بود از دیدن درد کشیدنت ولی من بازم مثل همیشه نتونستم بیام توی اتاق و ببینم امپول به پاهای کوچیکت میخوره و اینقدر از درد گریه کردی که دیگه به هق هق افتاده بودی و الان اروم خوابیدی خداکنه زیاد اذیت نشی و زودتر درد از پاهات بره بیرون ادامه عکس های الناز الناز فشن الناز در روروک(به قول بابایی ٢٠٦) قربونت برم که در همه حال انگشتت را بخوری ...
نویسنده :
مامان الناز
11:29



